فاصله ها



این روزا
شاهد پخش سریالی هستیم به نام فاصله‌ها . این
سریال یکی دو ماهی مردم بیچاره را علاف می‌کند
حرص میدهد اعصاب خورد می‌کند و در آخرش هم همه چی به خوبی و خوشی تمام می‌شود .
اینجا ما قصد داریم قسمت بعدی این سریال را برایتان پیش بینی کنیم که اگر حال و
حوصله‌ی تماشا نداشتید بدانید چیزی را از دست نداده‌اید .

محسن با
دلخوری پیش رضا می‌آید .

محسن :
سلام داداش ! چطوری داداش ؟!

رضا :
سلام . خوبم داداش ! چه خبر داداش ! آبجی ریحانه چطوره ؟

محسن :
آبجی ریحانه هم خوبه داداش ! فقط این فرهاد خیلی داره میره رو اعصاب . کاشکی از
زندون آزاد نمیشد داداش !

رضا :
مگه چیکا کرده ‍؟

محسن : هی
غر میزنه . من میخوام به راه راست هدایتش کنم ولی قبول نمی‌کنه .

رضا :
عیبی نداره . بگو بیاد کارگا خودم باهاش حرف بزنم سر به راه شه . مشکل دیگه ای هم
داری ؟

محسن :
آره داداش ! این سعیدمونم چند روز با بیتا میره بیرون چیپس میخورن . آخه این پسره
کی میخواد بفهمه چیپس واسه بدن ضرر داره ؟!

رضا : ای
بابا . خب به سعیدو بیتام بگو بیان کارگا بهشون کار بدم . اگه هم قبول نکردن خودم
دستی 200 تومن میدم تا متنبه شه
!

- این داستان شاید ادامه داشته باشد .
- بعدا نوشت : شرمنده از اونجایی که من اسما یادم نمی مونه مرضیه و ریحانه رو اشتباه نوشتم . حالا چه فرقی می کنه ؟!


 
بالاي صفحه © 2010 |تمامي حقوق اين وبلاگ متعلق به يک علي مي‌باشد .